در حال بارگذاری ...
  • روزشمار شهادت؛

    شهدای دوم بهمن


    امروز دوم بهمن ماه مصادف با شهادت تنی چند از دلیرمردان دفاع مقدس است که در ادامه مختصری از زندگی ایشان می آید.

     به گزارش حیات، امروز دوم بهمن ماه مصادف با شهادت تنی چند از دلیرمردان دفاع مقدس است که در ادامه مختصری از زندگی ایشان می آید.

    زندگینامه شهید مجید افقهی فریمانی

    مجید افقهى فریمانى در هفتم فروردین ماه سال 1344 در فریمان متولّد شد. پدرش کارمند شهردارى بود. از نظر اقتصادى در وضعیّت مناسبى به سر مى ‏بردند و منزلشان شخصى بود.

    مجید فرزند هفتم خانواده بود. بیشتر وقتش را در خانه مى‏ گذراند و همواره به دنبال یادگیرى بود؛ نقّاشى مى‏ کشید، کتاب‏هاى برادرهاى بزرگش را مى‏ گرفت و از روى آن‏ها مى‏ نوشت، آن‏ها هم دراین کار به او کمک مى‏ کردند و به این ترتیب در حالى به کلاس اوّل رفت که از قبل چیزهاى بسیارى آموخته بود.

    شانزده ـ هفده ساله بود که هواى جنگ و جبهه به سرش افتاد. عشق به اسلام و احساس وظیفه بود که به او انگیزه‏ ى حضور در جبهه را مى‏ داد.

    ابتدا به عنوان بسیجى وارد منطقه شد. در روزهاى نخست اعزامش، با توجه به سنّ و سال کمى که داشت، هرکسى فکر مى‏ کرد او بدون آگاهى و شناخت و تنها بر پایه ‏ى احساساتى گذرا به جبهه و جنگ رو آورده است، امّا پس از مدّتى همگان با دیدن فعّالیّت‏ها و پیشرفت‏هایى که به چشم خود از مجید مى ‏دیدند یا مى‏ شنیدند، پى بردند که حضور او در جبهه نه تنها بدون آگاهى و شناخت نیست بلکه ناشى از معرفتى خدا دادى است.

    هرگز راضى به بازگشت از منطقه نبود. مخصوصا با به شهادت رسیدن برادرش ـ رضا ـ که همواره یار و همراه او بود، عزم و اراده‏ ى او براى ادامه‏ ى راه راسخ‏ تر گردید. به پدرش گفته بود: «خون بهاى رضا 5000 بعثى است. تا 5000 بعثى را نکشم برنمى‏ گردم».

    به اصرار خواهرهایش راضى به ازدواج شد. دوست داشت که همسرش زنى عفیف و با ایمان باشد. شرط دیگرى هم براى ازدواج داشت و آن این بود که: «من به خاطر زن جبهه را ترک نمى ‏کنم».

    در روز خواستگارى هم خطاب به همسرش گفته بود: «من یا شهید مى‏ شوم یا در شرایطى قرار خواهم گرفت که دیگر قادر نباشم به جبهه بروم».

    بعد از شرکت در عملیّاتى پاى چپش را از دست داد و یک پاى چوبى جانشین پاى از دست رفته ‏اش شد. پس از آن طولى نکشید که در عملیّاتى دیگر به دنبال هدف گرفته شدن ماشین حامل مهمّات توسط دشمن و پرتاب شدن او به داخل آب، پاى چوبى را آب برد.

    این ماجرا زمانى اتفّاق افتاد که معاونت لشکر 21 امام رضا(ع) را برعهده داشت. پس از مدّتى یک پاى مصنوعى به ایشان داده شد امّا او باوضعیّتى که داشت، حاضر نبود منطقه را ترک کند.

    در وصیّت‏نامه ‏اش نیز به همه سفارش مى‏ کند به هر طریق که مى ‏توانند چه با بذل مال و چه با خون خود دین خود را نسبت به اسلام ادا کنند.

    پدرش آخرین خاطره ‏اى را که از او به یاد دارد این گونه بیان مى‏ کند: «بار آخرى به او گفتم: بس است. دیگر نرو. به گریه افتاد و گفت: اجازه بدهید براى دهه‏ ى فجر بروم و پس از آن دیگر نخواهم رفت. برمى‏ گردم و همسرم را هم به خانه ‏ام مى‏ آورم. من آن جا کارهاى نیمه تمامى دارم که باید تمامشان کنم».

    و سرانجام با اصرار زیاد بلیط را از همسرش پس گرفت و رفت. همسرش به شدّت گریه مى ‏کرد. برادرش درباره‏ ى آن روز مى‏ گوید: «آن روز دلم به حال همسرش خیلى سوخت. شاید اگر من جاى مجید بودم، مى ‏پذیرفتم که نروم. آن روز با خودم گفتم: مى‏ بیند خانمش گریه مى‏ کند، بقیّه اصرار مى‏ کنند، باز هم مى‏ رود. امّا انگار هم خودش و هم خانمش مى ‏دانستند که این رفتن چه رفتنى است. »

    در منطقه قبل از شروع عملیّات روبه نیروهایش گفت: «امشب مى‏ خواهیم برویم که کار مهمّى انجام دهیم. خدا با ماست. امکانات با ماست. بهترین پشتیبانى پشت سرماست. فقط کافى است که شما روحیّه داشته باشید.

    سپس غسل شهادت به جا آورد و رو به یکى از دوستانش و روحانى گردان کرد و گفت: «شما دو نفر هم غسل شهادت کنید. شما هم امشب شهید مى ‏شوید.»

    عملیّات در شبى سرد و برفى به فرماندهى خود او آغاز شد و او با عصا پیشاپیش نیروهایش به راه افتاد. در حین عملیّات با شنیدن صداى صفیر خمپاره، معاونش را از بالاى خاکریز پایین کشید و در نتیجه خودش مورد اصابت ترکش قرار گرفت.

    ترکش به قلبش خورده بود امّا او مثل همیشه با آرامشى غیر قابل تصّور مى‏ گفت: «چیزى نیست. اگر حرکت نکند طورى نمى ‏شود.» وقتى او را سوار بر برانکار مى‏ بردند، خنده‏ کنان براى بچّه ‏ها دست تکان مى‏ داد و در همان حال در حالى که شهادتین را زیرلب زمزمه مى‏ کرد، چشمانش را بست و به دیدار معبود شتافت.

    شهید افقهى در وصیّت‏نامه ‏اش، شهادت را این گونه تعریف مى‏ کند: «شهادت یک قصّه نیست، بلکه یک حقیقت است. شهادت شعارنیست، بلکه شعور است. شهادت باختن نیست، بلکه پیروزى است.شهادت انتخابى حقیقى است. از تمام شما مى‏ خواهم که چه در جبهه و چه در پشت جبهه اسلام و امام را یارى دهید. چه با خون و چه با بذل مال، دین خود را نسبت به اسلام ادا کنید تا در آن دنیا سر بلند شوید.»

    پیکر پاکش را بنا به وصیّت خودش در بهشت امام صادق(ع)، درفریمان به خاک سپردند.

    زندگینامه شهید حسین دهقان سارک

    شهید بزرگوار حسین دهقان سارک در اول شهریورماه سال 1333 در مشهد مقدس دیده به جان گشود و در دوم بهمن ماه 1365 در عملیات کربلای 5 و در کربلای ایران (شلمچه) خون پاکش بر زمین ریخت و آسمانی شد و در بهشت رضای مشهد آرام گرفت.

    یکی از دوستان شهید می گوید: شهید حسین دهقانی که نمونه واقعاً‌ خاضع بودن را ایشان داشت و مسئول ماشین آلات استان بود، در اینجا با یک راننده لودر و بولدزر برابر می کرد، همچکس نمی توانست او را تشخیص دهد که کجاست و چکار می کند و با بچه ها می رفت با بچه ها می آمد و توی سنگر بچه ها بود، غذایش را با همانها و راننده ها می خورد، بالاخره تواضع و خضوعش نمونه بارزی از اخلاقیات ایشان را تشکیل می داد.

    به عنوان نمونه ایشان در رابطه با واحد ماشین آلات کار می کرد موردی پیش آمد در فاو که لازم بود، بچه ها بیشتر در رابطه با رابط خط مهندسی کار کنند و آقای ادیب به ایشان گفتند: شما در رابطه با مهندس کار کن. ایشان گفتند مسئله ای نیست. حتی به او گفتند: اگر مایل هستید، با واحد مهندسی کار کن. ایشان گفت هر جا لازم هست کار کنم و این واقعاً کسی که مسئول ماشین آلات استان باشد و می آید اینجا توقعی دارد و بالاخره چند نفر با همدیگر هستند و می خواهند با هم باشند، اما ایشان نه، ایشان فقط حالت عرفانی داشت و مسئله ای که برایش مطرح بود حالت عرفانی بود که خوب اکثر اوقات داشت.

    فکر می کنم. مدت مأموریتش تمام شده بود. در عملیات کربلای 5 مشخص شد که احتیاج به نیرو دارند سریع هماهنگ کرد و آمد و چند شبی اینجا بود که به دیدار معشوق شتافت. هر نوع کاری که کسی قبول نمی کرد، ایشان قبول می کرد در خط 25 کربلا که شاید بقیة برادران اشاره کرده باشند خطی بودکه آتش دشمن خیلی شدید بود، مهندسی کمتر قبول می کرد که یک گروه مهندس آنجا کار کند، ایشان با روی گشاده قبول کرد و خط یک 25 کربلا را شنریزی کرد واقعاً خضوع و تواضع بیش از حد ایشان برای همه ما قابل درک نبود.

    انتهای پیام/ 

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران