در حال بارگذاری ...
  • درنکوداشت یادوخاطره سردار نامور سپاه اسلام شهید حاج یدا... کلهر

    حاج یدا... ما چطور است؟


    سردار رشید اسلام حاج یدا... کلهر در سال 1333، در روستای «باباسلمان» شهریار در خانواده ای مذهبی و متوسط به دنیا آمد. وی پس از گذراندن دوران کودکی و دبستان، به دلیل نبود امکانات در روستا، مقطع تحصیلی راهنمایی و دبیرستان را در شهریار گذراند و در سال 1353 به خدمت سربازی رفت و پس از فراغت از آن به کار آزاد روی آورد.

    به گزارش حیات؛ سردار رشید اسلام حاج یدا... کلهر در سال 1333، در روستای «باباسلمان» شهریار در خانواده ای مذهبی و متوسط به دنیا آمد. وی پس از گذراندن دوران کودکی و دبستان، به دلیل نبود امکانات در روستا، مقطع تحصیلی راهنمایی و دبیرستان را در شهریار گذراند و در سال 1353 به خدمت سربازی رفت و پس از فراغت از آن به کار آزاد روی آورد. 

    از ویژگی های آشکار وی در دوران جوانی، کمک به مردم محروم و مستعضف و دستگیری از افراد محروم و کم تر برخوردارِ جامعه بود. شهید کلهر رفتاری بزرگ منشانه داشت و مردانگی و شجاعت با جانش آمیخته بود، به طوری که دیدن وضعیت سخت زندگی در روستا و دیدن فقر و تنگدستی مردم، آتش عشق به برقراری عدالت و مبارزه را در درون او شعله ور می کرد. او از همین روی، در نخستین طلیعه حرکت های انقلابی، به صف انقلابیون پیوست و با گروهی از جوانان در تصرف پادگان «باغشاه» سابق (میدان حُر کنونی)، شجاعت های بی نظیر از خود به یادگار گذاشت.در آن زمانِ حساس از مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی، یک بار هدف اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد. 

    این شهید سرافراز سپاه اسلام پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و ضرورت دفاع از کوی و برزن، در تشکیل پایگاه های دفاعی و کمیته های انقلاب اسلامی در مساجد برای حراست از دستاوردهای نظام نوپای انقلاب اسلامی، در محل سکونت خود، نقش رهبری داشت و با دادن آگاهی به مردم، نسبت به رفع نیازهای آنان اقدام می کرد. 

    شهید حاج یدا... کلهر در شهریور 1358 با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در کرج به عضویت این نهاد انقلابی درآمد و به خاطر شایستگی های فراوانش در دفاع از آرمان های نظام اسلامی، به عنوان جانشین عملیات سپاه کرج مشغول به خدمت شد. 

    وی در نخستین گروه اعزامی از سپاه کرج برای مقابله با گروهک های ضد انقلاب و معاند نظام اسلامی به کردستان، سرپرستی این گروه را بر عهده گرفت .او پس از آزادسازی شهر سنندج از لوث وجود عناصر بیگانه و مزدور ضد انقلاب، با وجود آن که نیروهای تحت فرماندهی او پس از پایان ماموریت به کرج بازگشتند، در منطقه باقی ماند و به فرماندهی عملیات شهر تکاب منصوب شد. شهید کلهر با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی، به کرج بازگشت و پس از سازماندهی تعدادی از نیروهای رسمی سپاه پاسداران و بسیج مستعضفین، به جنوب عزیمت کرد و در همان روزهای نخست جنگ، جبهه «فیاضیه» در آبادان را تشکیل داد و مدتها به عنوان فرمانده محور جبهه فیاضیه مشغول به خدمت شد. 

    این شهید سرافراز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در عملیات «طریق القدس» با سمت فرمانده گردان وارد عمل شد که به دلیل نبوغ و رشادت ها و خلاقیت هایی که از خود نشان داد، به عنوان جانشین فرمانده تیپ « المهدی (ع)» منصوب شد. شهید کلهر در عملیات فتح المبین، بیت المقدس و رمضان به عنوان فرمانده لشکر 27، مسوول محور و در عملیات والفجر مقدماتی، به عنوان جانشین تیپ نبی اکرم (ص)، به ارائه خدماتی بیشمار مشغول بود. 

    کلهر در سال 1359 ازدواج کرد و ثمره این ازدواج، دختری است که از نعمت پدر محروم ماند و حتی در زمان حیات کلهر، به دلیل وضعیت دوران جنگ و حضور شهید کلهر در جبهه، طعم محبت پدرانه را نچشید. این شهید سرافراز سپاه اسلام در طول جنگ، چند بار مجروح شد و آخرین جراحتش به اندازه ای شدید بود که درمان آن یک سال طول کشید.دوست ارجمند او سردار علی فضلی به دو خاطره‌ای- که درباره دیدار آن شهید با مقام معظم رهبری در زمان رئیس جمهوری ایشان بود- اشاره می‌کند و می‌گوید: دیدار ما با مقام معظم رهبری زمانی اتفاق افتاد که حاج یدا... کلهر به دلیل رشادت‌های فوق العاده‌شان در عملیات والفجر ۸، دستشان مجروح شده بود و عصب دست قطع شد! ضمن اینکه یکی از کلیه‌هایش را هم به اسلام تقدیم کرد. مقام معظم رهبری (مدظله العالی) شناخت عجیبی از شهید کلهر و با این شهید حشر و نشر داشتند. وقتی به دفتر ریاست جمهوری رفتیم، حضرت آقا خطاب به سردار کلهر فرمودند: «حاج یدا... ما چطور است؟». سردار فضلی ادامه می‌دهد: «چهار نفر بودیم که به محضر مقام معظم رهبری رفته بودیم. شهید کلهر، شهید میررضی، رسول توکلی و من. وقتی آقا از اوضاع دست حاج یدا... پرسیدند، حاج یدا... نگاهی به ما انداخت تا ببیند حواسمان به او هست یا نه! وقتی متوجه شد که ما حواسمان هست، با زیرکی گفتند: الحمدلله! با آن کنار آمده‌ام!».ما تا روز شهادت این شهید بزرگوار حتی یک بار هم از ایشان نشنیدیم که از درد دستش حرفی بزند. بعد از این پاسخ سردار شهید کلهر، حضرت آقا هم که در سال ۶۰ عصب دستشان بر اثر انفجار مسجد ابوذر قطع شده بود، به این شهید فرمودند: «من اوضاع تو را درک می‌کنم زیرا از وقتی که عصب دست من قطع شد، تا زمان زیادی، درد دست نمی‌گذاشت من بخوابم و هر شب، چندین بار با درد از خواب بیدار می‌شدم». شهید کلهر بعد این فرمایش مقام معظم رهبری، باز با زیرکی تمام گفتند «آقا من هم همینطور!». یعنی شهید کلهر هم تا پاسی از شب، از درد خوابش نمی‌برد ولی چون با خدا معامله کرده بود تا زمانی که مقام معظم رهبری اشاره نکرده بودند و از درد دست خودشان حرفی نزده بودند، حاج یدا... هم هیچ حرفی نزد». 

    صلابت، شهامت، صبر و توکل او بر خدا و حضور او در میادین مختلف، از همان دوران جوانی از او فرماندهی لایق ساخته بود به طوری که شجاعت در ذات او بود.او علمدار رشید لشکر سیدالشهدا(ع) بود و عمرش در جهاد فی سبیل ا... طی شد، ضربت ها را به جان می خرید تا انقلاب اسلامی و آرمان های مقدس امام (ره) و شهدا، آسیب نبیند. شهید کلهر کمتر حرف می زد، اما هرگاه لب به سخن می گشود، درک عمیقش از مسائل و فکر بلند او در بررسی و تحلیل قضایا، در لابه لای جمله های کوتاهش آشکار می شد.در خاطره ای، برادرش نقل می کند که «در عملیات کربلای 5، دوست و همرزم صمیمی شهید کلهر به نام سیدحسن میررضی به شهادت رسید، این شهادت برای شهید کلهر خیلی سنگین تمام شد! از آنجا که ارتباط بسیار نزدیک و صمیمی با هم داشتند، ایشان بی تابی می کردند و در همان منطقه عملیات داخل نفربر رفته بود و با حزن و اندوه و غم از دست دادن یار نزدیک خود گریه می کرد. رفقا و دوستان هرچه اصرار کردند، در رفتارشان تأثیری نداشت تا اینکه شهید میثمی او را می بیند، به طرفش می رود و در گوش وی قدری صحبت می کند. شهید کلهر بلافاصله گریه اش قطع می شود و تبسم می کند پس از اینکه شهید میثمی می رود، دوستان جویای موضوع می شوند. وی می گوید که ایشان در گوش من همان حرفی را گفتند که حضرت رسول اکرم(ص) به حضرت زهرا(س) فرمودند و دیری نپایید که همین موضوع به واقعیت پیوست و در مرحله بعد عملیات «کربلای 5»، شهید کلهر به جمع دوستان شهیدش پیوست». 

    در مراسم وداع با پیکر شهید حاج یدا... کلهر در اردوگاه کوثر- که در 10 کیلومتری سوسنگرد واقع شده بود و در آن ساعاتی که شهید کلهر را در حسینیه اردوگاه تشییع می کردند- برای نخستین و آخرین بار، چادرهای اردوگاه مورد هجوم نزدیک به 25 فروند هواپیمای دشمن بعثی قرار گرفت و به برکت خون این شهید و روح آسمانی آن بزرگوار، باعث شد که هیچ فردی از رزمندگان در چادر نباشد و گرنه تعداد زیادی از رزمندگان به شهادت می رسیدند. سردار علی فضلی به خاطره ای که به بعد از شهادت سردار کلهر مربوط است اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: «وقتی حاج یدا... شهید شدند به بچه‌ها گفتم که پیکر پاک این شهید را برای وداع به اردوگاه کوثر بیاورند تا همه رزمندگان با ایشان وداع کنند.وقتی پیکر ایشان به اردوگاه آمد، آن را به حسینیه بزرگ اردوگاه بردیم و همه رزمندگان، به جز عده معدودی که برای نگهبانی مستقر شده بودند، به این حسینیه آمدند. در زمانی که بر گرد پیکر شهید کلهر مشغول روضه‌خوانی و وداع بودیم، هواپیماهای دشمن بعثی در ۲۴ نوبت آمدند و کل اردوگاه را بمباران کردند، به طوری که در اصطلاح اردوگاه کوثر را شخم زدند! بمب‌ها و راکت‌ها، به همه جای اردوگاه اصابت کرده بود به جز حسینیه بزرگی که همه در آن گرد پیکر شهید کلهر جمع شده بودند». یادش گرامی باد. 

    انتهای پیام/

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران