در حال بارگذاری ...
  • یادداشت؛

    حواس مان به خرمشهر هست؟

    غلامرضا بنی اسدی/


    حالم خوش نیست این روزها. این روزها که می شنوم برادران و خواهران خرمشهری و آبادانی ام، آب شان هم روزگارش بدتر از هواست. خفگی می نشیند در گلویم وقتی به هوای آنجا فکر می کنم. زخم می خورد لبانم وقتی به لب های عطش زده شان می اندیشم. در خود می شکنم وقتی پدر خرمشهری و آبادانی از چشم در چشم شدن با بچه هایش ابا می کند. حق هم دارد. پدر اگر نتواند آب و نان به خانه برد، چگونه باید برای پدر تعریفی پیدا کند؟ کاش درس بابا آب داد را از صفحات کتاب ها پاک می کردند تا پدران آن دیار این قدر خجالت نکشند. کاش.... نمی دانم چرا این دو شهر که مقاومت را معنایی تام و تمام شدند امروز باید حالشان چنین ناخوش باشد و مصائب را معنایی تمام باشند؟ چرا سهم این دیار فقط در یک سرود و یک روز خلاصه شود. کاش محمد بود، کاش بهروز مرادی بود، کاش بهنام محمدی بود، کاش همه شان بودند تا روزگار این نبود و آب این نبود و هوا این نبود. من خرمشهر را قلب ایران می دانم. آبادان را قلب ایران می دانم. همه ایران می دانم که اگر نه این بود برای دفاع از خرمشهر و آبادان، هزاران نفر از همه جای ایران در خون نمی غلطیدند تا این قطعه خاک، به سرفرازی و آزادی برخیزد. تعجب می کنم که امروز، قلب ایران چنین نا منظم کار می کند. قلبی که غیرت را به همه ایران پمپاژ می کرد. قلبی که قدرت می داد و غیرت می بخشید. قلبی که مثل همه ایران برای ما عزیز بود. یادم هست سال های جنگ. یادم هست آن روز های خرمشهر و آبادان. یادم هست آرزوهای بلندی که برای این منطقه داشتیم و وعده می دادیم که ویرانه ها را چنان خواهیم ساخت که دنیا به احترام برخیزد. وعده می دادیم مردم در بازگشت به شهر و دیارشان، جز خاطرات تلخ فصل جنگ، هیچ چیز، آرامش شان را خراش نخواهد داد. می گفتیم حق مطلب را با آبادانی این دیار تمام خواهیم کرد تا خرمشهر و آبادان آباد، خار چشم دشمنان شود. می گفتیم.... اما از آن همه گفته، بسیاری حتی بر کاغذ ننشستند چه رسد بر زمین. روزگار خرمشهر و آبادان را باید از آبی که ندارند، هوایی که ندارند و گرمایی که استخوان سوز می شود فهمید. من از زمان جنگ دیگر به این دیار نرفته ام اما خبرهایش می رسد. خبرهایی که از حال ناخوش شهر خبر می دهد. خبرهایی که حال ما را بسیار ناخوش می کند. کاش مسئولان را همتی در بازو به جریان آید تا لااقل آبی به لب تشنگان برسانند. کاش غیرت کنند و فکری برای هوای خوزستان بردارند. یادمان باشد این دیار هوای ایران را داشت و هشت سال زیر گلوله ایستاد تا ایران از پا نیفتد حال روا نیست روزگار امروزشان را ببینیم و سکوت کنیم. ببینیم و ندیده انگاریم.نه، روا نیست. ما رزمندگان دیروز، شناسنامه مان صادره از هرجا که باشد خود را فرزند خرمشهر و آبادان می دانیم و به حرمت برادران شهیدمان از متولیان می خواهیم این مشکل را حل کنند. می خواهیم حق خرمشهر و آبادان را بدهند. می خواهیم این دیار را به حق خود برسانند. می خواهیم حرمت شهیدان را با تکریم این منطقه از جبهه حفظ کنند. می خواهیم کاری کنند که در کوچه پس کوچه های معطر به خون شهدا غصه سرآید و قصه به سرفرازی نوشته شود. ان شاالله چنین باد و چنین شود....

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران