در حال بارگذاری ...
  • برگی از وصیت‌نامه شهید کمال‌فر؛
    چه خوب است که در راه خدا جان بسپاریم

    در بخشی از وصیت‌نامه شهید کمال‌فر آمده است: پدر و مادر عزیزم! برای من گریه نکنید وقتی که فرزند محبوب امام را شهید کردند امام برای او گریه نکرد. همه ما باید بمیریم چه خوب است که در راه خداوند، جان بسپاریم.

    شهید عبدالرضا کمال‌فر، ۲۷ آذرماه سال ۱۳۶۰ در منطقه اَنکوش از کربلای شوش حین شناسایی جهت طرح‌ریزی عملیات فتح‌المبین به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

     

     

     مادر شهید کمال‌فر چند خاطره را از فرزندش عنوان کرده است که در زیر از نظر می‌گذرانید.

    روزی که دشمن بعثی به شهر بستان را اشغال کرد، عبدالرضا آمد و مرا صدا زد و گفت مادر بیا پیش من بشین. من رفتم و پیش عبدالرضا نشستم. ساعت حدود ۱۲ بود تلویزیون را روشن کرد و گفت مادر نگاه کن بعثی‌ها چگونه مردم بستان را اسیر و آواره کرده‌اند؟ سپس گفت: مادر دیگر شما نگویید نفت، گاز، برق، پنیر، گوشت و شیر نیست؛ بلکه به این هموطنان بستانی نگاه کنید که چگونه دارند زندگی می‌کنند. با اندکی نان و مقدار کمی غذا هنگامی که تصاویر زنان را نشان می‌داد که لوازم منزل روی سر آنها و در حال فرار از دست دشمن بعثی بودند گفت مادر شما باید خدا را شکر کنید و قدردان این نعمت‌های خدا باشید.

    مادر شهید در دومین خاطره از فرزندش می‌گوید: یک روز هنگامی که از جبهه برگشته بود آمد منزل و چند عکس از جیبش درآورد و به من نشان داد. تصاویر خودش و دوستانش بود که برخی از آنها شهید شده بودند. سپس گفت: این عکس مرا بزرگ کنید و جلوی ماشین بزنید می‌دانم که دیگر برنمی‌گردم و شهید می‌شوم. فردای آن روز به دیدار اقوام و بستگان رفت و از همه خداحافظی کرد و شب به منزل برگشت سراغ پدر را گرفت. پدرش سوزنبان ایستگاه راه آهن سبزآب بود و سرکار بود به او گفتم پدرت هنوز از سرکار نیامده است. در پاسخ گفت باشه مادر پس من می‌خواهم فردا صبح بروم سلام مرا به پدر برسان. خیلی دوست داشتم با او هم خداحافظی کنم. مادر من دیگر برنمی‌گردم. من در پاسخ به این جمله او گفتم: عبدالرضا برو خداوند پشت و پناهت. ان‌شاء‌الله به سلامت برمی‌گردی. عبدالرضا رفت و پس از یک هفته با لباس نظامی سپاه به همراه یکی از دوستانش به منزل برگشت در حالی که کاپشن نیز بر تن داشت. وقتی کاپشن را در آورد، دیدم که یک اسلحه کلانش زیر کاپشنش هست. به او گفتم مادر چرا اسلحه را در دست نگرفته‌ای؟ در پاسخ به من گفت: مادر من مستقیم از جبهه کرخه به منزل آمدم و برای اینکه فردا کسی از همسایگان نگوید پسر فلانی که در سپاه رفته است پز می‌دهد اسلحه‌ام را زیر کاپشنم گذاشتم تا کسی نبیند. مبادا من فخر فروشی کرده باشم و بر نفس خود می‌خواهم امیر باشم.

     

     مادر این شهید در خاطره دیگری از فرزندش می‌گوید: بار آخر که به منزل آمده بود مجدداً گفت مادر این عکسم را بزرگ می‌کنی و جلوی ماشین جهت مراسم تشییع‌ام می‌زنی؟ ناراحت شدم و به او گفتم عبدالرضا، مادر من که کسی به جز تو ندارم، پسرم! چرا همه‌اش دم از رفتن می‌زنی؟ عبدالرضا در پاسخ گفت: مادر شما از کدام مادر شهید بهتر هستی؟ من هم بغض گلویم را گرفت نتوانستم دیگر تحمل کنم، از کنارش بلند شدم. عبدالرضا هم گفت مادر می‌روم که برای آخرین بار غسل کنم و مقداری نیز منتظر می‌مانم شاید این بار پدرم آمد و او را دیدم. رفت حمام و غسل شهادت کرد و سپس گفت مثل اینکه پدر نمی‌آید و قسمت نیست او را ببینم  اگر پدر آمد سلام مرا به او برسان. مادر من برای آخرین بار با تو خداحافظی می‌کنم و دیگر برگشتی نیست؛ من هم برای بدرقه از درب منزل تا گوشه پل قدیم به بدرقه عبدالرضا رفتم و با رفتن او ندایی از درون به من می‌گفت که دیگر جوانم بر نمی‌گردد. من هم با دقت قدم‌های او را تعقیب کردم تا از نگاهم محو شد. او رفت و بعد از ۲ روز در ۲۷ آذرماه سال ۶۰ عده‌ای از پاسداران سپاه شوش دانیال(ع) به منزل ما آمدند و خبر شهادت عبدالرضا را به ما دادند. عبدالرضا در شناسایی منطقه عنکوش از روستاهای تابعه شوش بر اثر ترکش خمپاره به همراه ۴ نفر از دوستانش به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

    این مادر شهید در ادامه اظهار کرد: در مراسم تشییع خطاب به بستگان گفتم: عبدالرضا، عاشق جبهه و امام خمینی(ره) بود و خودش همواره دعا می‌کرد که شهادت نصیبش شود. پس چون عشق داشت به آرزوی دیرینه خود رسیده و در شهادت او کسی اشک نریزد چون من فرزندم را در راه خدا داده‌ام و از این قربانی به درگاه خداوند هرگز پشیمان نیستم؛ این در حالی بود که می‌بایست بستگان مرا تسلی بدهند، اما کلام عبدالرضا آنچنان نافذ و زنده بود که تمام وجود و قلب مرا فتح کرده بود و اصلاً احساس دلتنگی و ناراحتی به درونم رخنه نکرد.

     

     وصیت نامه شهید کمال‌فر

    شهید کمال‌فر وصیت‌نامه‌اش را اینچنین آغاز کرده است: «وَ لَا تَقُولُوا لِمَن یُقتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ اَموَاتُ بَل اَحیَاءٌ وَ لَکِن لَّا تَشعُرُونَ»(و کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، را مرده نخوانید، بلکه زنده‌اند ولی شما نمی‌دانید)؛ من برای خاک نمی‌جنگم چون عاقبت خاک مرا می‌بلعد. من برای آب نمی‌جنگم چون آسمان همیشه می‌بارد. من برای آن می‌جنگم که پیغمبر اسلام(ص) در احد جنگید.

     

    او  در ادامه وصیت‌نامه‌اش نوشته است: به نام او که همه چیزم اوست. به نام او که زندگی‌ام در جهت اوست. به نام او که زندگی‌ام با خاطر اوست. جانم اوست. معبودم، مقصودم، معشوقم، مرادم اوست. با قلبم با ذره ذره تمام سلول‌هایم احساسش می‌کنم، خدایا به یادم باش که بی تو هیچ و پوچ خواهم بود. شهادت آغاز یابندگی است، نترسم ز مرگی که خود زندگی است، من مرگ با عزت را به زندگی ذلت بار ترجیح می‌دهم و خدا را شکر می‌کنم که سال‌های عمرم را تا فرا رسیدن یوم الله قرار داد. اکنون یوم‌الله دیگری است که پیرو یوم‌الله عاشورای حضرت امام حسین(ع) می‌باشد.

    این شهید دفاع مقدس در ادامه وصیت‌نامه‌اش نوشته است: خدایا، خدایا وقتی که به خاک می‌سپارنم به یادم باش؛ چرا که در زنده بودنم همیشه با یاد تو همراه بودم. خدایا، خدایا شهادت را نصیب‌مان گردان و دل پر درد پاسداران را با فتح و پیروزی دادن بر کافران خوشحال و شادمان گردان( آمین). خدایا در هنگام شهادت، در هنگام رفتن و از دنیای زشتی‌ها بریدن به یادم باش. خدایا کمک کن تا یاران خمینی(ره) و پیروان صدیق مکتب تو در جنگ با دشمنان بشریت، استکبار جهانی به سرکردگی امپریالیسم، آمریکا و همه عواملش را نابود کنند و با صدور انقلاب اسلامی زمینه ظهور مهدی موعود(عج) آن منتقم و امید مستضعفان را فراهم سازند.

    وی در بخش دیگری از وصیت‌نامه‌اش نوشته است: خدایا خمینی(ره) را حفظ کن، او را نصرت ده تا خون شهیدان این مکتب را به ثمر نهایی برساند و با گسترش حکومت عدل جمهوری اسلامی زمینه‌های ظهور آن موعود منتقم را فراهم ساز. خدایا دشمنان تو، کافران و مشرکان و منافقین کورند و نمی‌فهمند که مجاهدان انقلاب اسلامی تا آخرین قطره خون را در راه استقرار حکومت الله و یاری روح خدا، بزرگ رهبر مجاهد و نستوه نثار می‌کنند و گور شیطان بزرگ آمریکا و همه شیطان‌های کوچک را با جریان سرخ سیل خون خود خواهیم کند و شعار توحید را با تمامی وجود در سراسر جهان فریاد خواهیم زد: الله واحد، خمینی قائد. خط امام خمینی خط اصیل مکتب تعالی بخش اسلام است. از یاری خمینی بزرگ تا نثار جان نا قابل خویش هرگز دست نکشیم. خدایا امام و پیشوای ما را نصرت و عنایت فرما( آمین).

    او در پایان وصیت‌نامه‌اش نوشته است: پدر و مادر عزیزم! برای من گریه نکنید وقتی که فرزند محبوب امام را شهید کردند امام برای او گریه نکرد. همه ما باید بمیریم چه خوب است که در راه خداوند، جان بسپاریم. تا ظلم در زمین است ما می‌جنگیم و از پای در نمی‌آییم و تا برقراری حکومت الله درتمام جهان، به زمین نمی‌نشینیم. خدایا عمر امام امت ما را زیاد بگردان( آمین)‌؛ جنگ، جنگ است بیا تا صف دشمن شکنیم صف این دشمن دیوانه میهن شکنیم.

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران